عبد الجليل قزوينى رازى
85
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و قوّت ايمان است و اگر چه آن ترّهات كه آورده است درين فصل ضعف دل و ثقل جان است ؛ مىگويد : « بلحسن فرات رافضى وزير مقتدر خليفه بود و مقتدر را سه سال بود » و مسكين فراموش كرده است كه كودك صلاحيت خلافت ندارد و از يادش برفته است آن تقرير كه خلافت و دولت به نسبت مذهب گبركان است و مقتدر سه ساله را الّا نسبت مجرّد در سه سالگى صلاحيتى « 1 » نتواند بود از علم و فضل و عقل و اجماع امّت در او ، ندانم مقبول چگونه باشد ؟ ! و خواجهء نو سنّى مقتدر را به نسبت سه سالگى خليفه مىداند و بر على ده ساله انكار مىكند ، و پندارى در عهد مقتدر سه ساله پيران و رسيدگان از بنى هاشم و بنى عبّاس همه بمرده بودند تا اين حجّت به دو انكار در نحر مجبّرش بماند . و آنچه گفته است كه : « حكم مادرش مىكرد سيّده » اوّلا نام اوّلين مادرش فراموش نبايست كرد كه شغب « 2 » بود و مگر سيّده لقبش بوده است ندانم كه اجماع رضا داده باشد و عقل پسندد كه زنى در دست « 3 » خلافت حكم كند و آنجاى « 4 » گفته است بدروغ كه : « واضع مذهب رفض زنى بود از ركيكى مذهب » اين مذهب را كه حاكم زنى باشد پندارم چنان رفيع نباشد كه بايد . و امّا اين حكايت بىاصل و تزوير و تمويه و بهتان كه نهاده است و گفته و نام جماعتى ملحد و بددين و عوّان تازه كرده تا بدانند كه مصنّف فاضل و عالم است و ايشان را مىشناسد راست گفتهاند كه : اسرار منجّمان حكيمان دانند .
--> ( 1 ) - در محيط المحيط و اقرب الموارد گفتهاند : « الصلاحية حالة يكون بها الشىء صالحا - صلاحيت حالتى است كه چيزها بوسيلهء آن صالح و نيكو ميباشند » در غياث اللغات گفته : « صلاحيت بتخفيف تحتانى بر وزن كراهيت ( از منتخب ) » و زبيدى در تاج العروس گفته : « صلاحية الشىء مخففة كطواعية مصدر صلح ، و ليس في كلامهم فعالية مشدّدة كذا نقلوه » . ( 2 ) - ابن الفوطى در تلخيص مجمع الاداب در حرف ميم در ترجمهء المقتدر باللّه گفته ( ص 726 ) : « امه امّ ولد تسمى شغب أدركت خلافته » و در تواريخ ديگر نيز به اين امر تصريح كردهاند . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « دست صدر و مسند ملوك و سلاطين و اكابر باشد » . ( 4 ) - اشاره به آنست كه در ص 25 - 26 همين كتاب گذشت .